خرید بک لینک
پرسونا پرسونا یعنی اون چهره اجتماعی که ما به دلیل ضرورت و مقتضیات اجتماعی مون به چهره مون زده ایم، خیلی از آدمها برداشتشون از نظریه یونگ این است که اون زمانی که ما از ایگو به سمت self حرکت می کنیم ،باید پرسونامون رو کلآ بیندازیم بیرون،در حالی که خود این بیرون انداختن پرسونا،یکی از چیزهایی است که خود عامل میشه که تورم روانی اتفاق بیافته. پرسونایی که ما برای ارتباط با اجتماع ساخته ایم ،این چیزی نیست که در مسیر تفرد ،لازم باشه که بیرونش بیاندازیم.اگر این

برچسب: نویسنده: روژان امیری تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:25

طنابها اگه بخوام باهات رو راست باشم باید بگم که زندگی یک جورایی سخته. یعنی به شکل گریز ناپذیری سخته و این ربطی به جایی که هستی و جوری که زندگی می کنی نداره. من بهش میگم اصل بقای سختی. یعنی سختی از شکلی به شکل دیگه تبدیل میشه ولی نابود نمیشه. برای همین هم توی یک زندگی خیلی خوب و عادی، جایی که هیچ کی به هیچ کی به خاطر عقایدش شلیک نمی کنه و همه چی ارومه؛ آدمهای زیادی مشت مشت قرص ضد افسردگی میخورن که بتونن خودشون رو هر روز صبح از توی رختخواب بکشن بیرون و

برچسب: نویسنده: روژان امیری تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:25

جمال ثريا گفته اى فراموشم كن اما اين غير ممكن ست زيرا براى فراموش كردن ات اول بايد تو را به ياد بياورم

برچسب: نویسنده: روژان امیری تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:25

اوزدمیر آصف گيسوانت در باد منتشر مي شد در کنارت ترا مي نگريستم آفتاب مي سوزاند دريا مي سوخت تو حرف مي زدي من گوش مي دادم مي خنديدي ساکت مي شدي مي انديشيدي دست در دست من قدم مي زدي راه تمام مي شد ترا نمي ديدم زمان سال تا سال مي گذشت ترا از دور دست ها خيلي دور ها تماشا مي کردم

برچسب: نویسنده: روژان امیری تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:25

آنتوان چخوف نظر به عزم راسخی که برای اقدام به يک ازدواج کاملاً قانونی دارم ،خاضعانه در نهايت افتخار و خوشوقتی و احساس رضايت کامل از کليه خانم های محترمه استدعا می شود لطف بفرمايند مراتب ذيل را مورد عنايت قرار دهند : نخست اينکه اينجانب يک مرد می باشم . قــدم دو آرشين و هشت ورشوک 176 سانتی متر است . جوان هستم . هنوز تا ايام کهولت زياد فاصله دارم ، درست به اندازه فاصله مرغ پاچله از عيد پطرس. اصل و نسب دار می باشم .

برچسب: نویسنده: روژان امیری تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:25

مهیار نورجهان دیگر نشانی مرا از برگ و باد مگیر بوی آشنا را باد نخواهد آورد چون نشان آشنایی نیست ما خزان شدهایم ؛ برگ اكنون جزیی از ماست گر چه وفای سرخ و زرد او به بادی بسته است از نشان آشنایی بینشان ؛ سراغ مرا از خاطرهها مگیر آن قدر لاغر شدهام كه در غبار خاطرات گم خواهم شد مرا بنشان ، به نشان لبخندت و نگاهت و نسیمی كه بوی تو را برده بود."

برچسب: نویسنده: روژان امیری تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:25

هفت کثیف بعد از هفت سال ؛ می خواهم بنویسم ؛ اما نمی دانم از چه از دست دادنهای بیشماری داشتم نمی دانم از کجای این هفت سال شروع کنم ...

برچسب: نویسنده: روژان امیری تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:25

در اثر یک اتفاق چیزی فشار دهندهتر و تحمل ناپذیرتر از آن نیست، و نمیتواند باشد، که انسان فقط در اثر یک اتفاق به کلی نابود شود، فقط در اثر یک اتفاق، اتفاقی که ممکن بود اصلا واقع نشود، انسان از بین برود فقط به علت تراکم پیش آمدهای شومی که ممکن بود، چون لکه ای از ابر، از کنار ما بگذرند و ناپدید شوند. از داستان نازنین داستایوفسکی

برچسب: نویسنده: روژان امیری تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:25

ویتگنشتاین برای اصیل بودن کافی است که دروغ نگویی آغاز اصالت خوب همین است که نخواهی ؛ چیزی باشی که نیستی

برچسب: نویسنده: روژان امیری تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:25

محمد ابراهیم جعفری گفتم تو را دوست دارم صدای مرا نقاشی کن دلتنگ توام اندوهِ مرا نقاشی کن به تو می اندیشم در غم پندارِ مرا نقاشی کن گفتی در خلایی که هوا نیست نه من تو را می خوانم نه تو مرا می شناسی برایم چراغی بیاور بی نور چگونه نقاشی کنم ؟

برچسب: نویسنده: روژان امیری تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:25

صفحه بندی